تبليغاتX
علمدار بصیر

علمدار بصیر
«هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده‏اند مرده مپندار بلکه زنده‏اند که نزد پروردگارشان روزی داده می‏
شهادت شهد شیرین رضای حق است.
شهادت عبارت تمام وکمال اعتماد واعتقادبه خداست.

شهادت تکامل وجودی روح پرخروش و جوشش ،ولی در عین حال مطمئن و آرام شهید است.
شهادت ارث بزرگ اولیـاء خداست.
شهادت نهایت یک حماسه و ایثار است.
شهادت غایت آرزوی رزمندگان راه خداست.
شهادت فریاد رسای اسلام بر ظلم ظالمان است.
شهادت مایة عزت مسلمین است و شهید احیاء کنندة این معناست.
شهادت بهای زحمات ومشقات شهید است.
شهادت قد بلند کردن ،استواری و شکست ناپذیر است .
شهادت قتل در راه خداست.
شهادت مردن نیست بلکه حیاتی دوباره است.
شهادت بانک رحیل تشنگان وصل بخداست و شهیدواصل به این معناست.
شهادت بشارت نابودی ظالمان و ستمگران است.
شهادت پیام آور عزت وفتح است.
شهادت اتمام حجت با کافران و ملحدان است .
شهادت فیض عظما و فضلی از جانب خداست.
شهادت وسیلة رسیدن به قرب حق تعالی و وعدة تخلف ناپذیر سبحانه تعالی است.
[ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 15:43 ] [ علی مناف زاده هیر ] [ ]

روزهای فراموش ناشدنی

این روزها، روزهایی ماندگار و فراموش ناشدنی در تاریخ ملت بزرگ ماست، روزهای پیروزی انقلاب اسلامی است؛ انقلابی که رساترین فریاد تاریخ، یعنی امام امت، آن را رهبری کرد و به فرجام رساند و برای حفظ آن، با تمام وجود تلاش کرد. انقلابی که مبتنی بر بینش عمیق توحیدی و الهام گرفته از انقلاب سرخ عاشورای حسینی بود، که در آن عده ای قلیل، با اعتقادی وسیع و راسخ، نیروهای کفر و باطل را شکست دادند و چشم قدرتمندان را خیره ساختند. با پای گذاردن در دایره معنویت و ایثار و شهادت بود که فرزانگان خاک، از این سرزمین پاک، به سوی افلاک، پر گشودند و تا نهایت تاریخ جاودانه شدند.یاد تمامی شهیدان انقلاب اسلامی همیشه سبز باد.

فرصت بازنگری

دهه فجر، فرصت بازنگری در ارزش ها و آرمان هاست؛ و این که چه بودیم و چه می کردیم و چه می خواستیم، و اکنون کجاییم و چه می کنیم. کمترین ثمره این انقلاب، گشودن فصلی نو در تاریخ معاصر است و این کم چیزی نیست. آیا احساس سربلندی نمی کنید که آیین و مکتب شما، یعنی اسلام حیات بخش، امروز در دل میلیون ها انسان ناامید و سرخورده بارقه امید آفریده و آنان به نجات خویش در پناه اسلام، امیدوار و دلخوش اند، و در این راه، عاشقانه تلاش می کنند؟

خورشید فجر آفرین

وقتی که امام آمد، ستم رفت، شاه رفت و پلیدی و تباهی و سیاهی رخت بربست. وقتی که امام آمد، لاله ها سر از خاک برآوردند و فرشی برای گام های پرصلابت او شدند. وقتی که امام آمد، باغچه ها گل داد، دل ها شادمان شد و امت جشن برپا کردند. وقتی که امام آمد، عشق و ایمان را به ما هدیه کرد و ایثار را به ما آموخت. وقتی که امام آمد، آزادی به خانه ها برگشت، ما استقلال خویش را باز یافتیم و جمهوری اسلامی با دست مبارک او بنیاد نهاده شد. وقتی که امام آمد، تمامی امیدها و خوبی ها را با خود به ارمغان آورد. پس مبادا «راه امام» را گم، و «کلام امام» را فراموش کنیم. همه مان بدانیم که اگر امروز، فجری داریم، از فروغ آن خورشید فجر آفرین است.

یک گل و صد بهار

یاد آن روزی که بهمن گل به بار آورده بود و آن زمستانی که با خود نوبهار آورده بود

یاد باد آن دل تپیدن های مشتاقان یار و آن عجب نقشی که آن زیبا نگار آورده بود

عشق را صد رشته جان، در لعل نوشین بسته بود حسن راصد چشم دل، آیینه وار آورده بود

از گلستان شهیدان تا به مهرآباد عشق موج دریای زمان، چشم انتظار آورده بود

منکران گفتند با یک گل نمی گردد بهار لیک ما دیدیم، یک گل صد بهار آورده بود

در نگاهش جلوه گل بود و با غوغای عشق در چن هر گوشه ای را صد هزار آورده بود

معجزه الهی

پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بدون شک معجزه ای الهی بود که به دست معجزه گر مردی از سلاله پاک رسول خدا صلی الله علیه و آله ، به انجام رسید و چشم امید مظلومان و مستضعفان جهان را به خود خیره ساخت. تأثیر سریع انقلاب اسلامی در منطقه و بر آشفتن شعله خشم مردم مسلمان و غیرمسلمان در بسیاری از کشورهای تحت سلطه استعمار، گواه روشنی بر این مدعاست؛ زیرا در کمتر مقطعی از تاریخ، شاهد پیروزی و تأثیرگذاری قاطع جنبشی صرفا مردمی بوده ایم.

تثبیت انقلاب

اکنون که در مقطع خاصی از تاریخ تحولات جهان و هم چنین، درموقعیت حساس و سرنوشت سازی از دوران انقلاب اسلامی قرار گرفته ایم، مسئولیت ما ایجاب می کند تا واقعیت ها، ریشه ها و آثار گوناگون انقلاب را در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بشناسیم تا بتوانیم با برنامه ریزی حساب شده ارکان انقلاب را تثبیت کنیم.

دوام انقلاب

استمرار هر جنبشی به زنده نگه داشتن انگیزه های اصلی آن جنبش وابسته است. انگیزه اصلی مردم مسلمان ایران در رویارویی با رژیم طاغوت عبارت بود از: تلاش برای ایجاد استقلال فرهنگی، آزادی سیاسی و جمهوری اسلامی. با تحلیل دقیق این انگیزه ها در مرحله نظر و سپس برنامه ریزی عملی برای اجرای آنها در سطح اجتماع، می توانیم دوام انقلابمان را تأمین کنیم.

جلوگیری از انحراف انقلاب

راز انحراف هر نهضتی، در انحراف از آرمان ها، ریشه های استوار آن نهضت نهفته است؛ به عنوان مثال، نهضتی که بر پایه اقتصاد و با اعتماد بر پول پولداران استوار است، با کاهش امکانات مادی رو به انحطاط خواهد گذاشت. و بالعکس، نهضتی که ایمان و عقیده در آن بیشترین اهمیت را دارد گرچه از تأثیر عوامل اقتصادی بر کنار نیست اما تهاجم فرهنگی برنده ترین سلاح در قطع ریشه های آن است.رهبر معظم انقلاب اسلامی، مدظله العالی، در رهنمودهای خویش پیوسته از دسیسه ها و حیله های دشمنان فرهنگی کشور، پرده برداشته اند. از جمله می فرمایند «مسئله تهاجم فرهنگی که ما بارها روی آن تاکید کرده ایم، یک واقعیت روشنی است که با انکار آن نمی توانیم اصل تهاجم را از بین ببریم. تهاجم فرهنگی وجود دارد. اگر ما آن را انکار کردیم مصداق این فرموده امیرالمومنین علیه السلام می شویم که فرمودند: «تو اگر درسنگر به خواب بروی معنایش این نیست که دشمن هم درسنگر مقابل به خواب رفته است....» باید توجه داشته باشیم که انقلاب فرهنگی در [معرض] تهدید است.

حدیث حماسه

شب تیره حاکمیتِ ستمگران هول انگیز و دردآلود بود و مردمان در ظلمات جهل و ستم می سوختند تا آن که این روزگار آغشته به آلودگی و اختناق به سر رسید و پس از سیاهی 2500 ساله سحر از راه رسید و سپیده بردمید. خورشید فروزان انقلاب، همچون معجزه ای اعجاب انگیز، از افق توحید طلوع کرد و بر روی عاشقان حق و حقیقت روزنه امید و آرامش گشود. آری مشعل داران بزرگ حماسه از پس انبوه سیاهی و ستم حماسه ستیز با ستم و بیدادگری را زمزمه کردند و با خون خویش طلوع این خورشید شکوهمند را نوید دادند. پرتوهای این خورشید فروزان، نهال آرمان های والای امت اسلام را به بالندگی رسانید و باغ های اندیشه را بارور ساخت و در پرتو آن، نغمه توحید و صلای ایمان در همه جای کشور طنین انداز شد.

رمز پیروزی انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی(ره)

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، طولی نکشید که پرتوهای معنوی این بارقه الهی مرزهای جغرافیایی را درنوردید و مسلمانان جهان را از خواب غفلت بیدار کرد و رستاخیز اسلامی را در سراسر جهان پدید آورد. زیرا این انقلاب، جنبه معنوی و دینی داشت و از این رو، توانست در کشورهای اسلامی نفوذ کند و هزاران انسان را شیفته خویش سازد. امام خمینی(ره) در معرفی انقلاب اسلامی و بیان رمز پیروزی آن فرمودند: «... این قیام، قیام حق بر باطل بود، قیام عبودیت بر طاغوت بود، قیام انسانیت بر توحّش بود. رمز پیروزی ما در این بود که نهضت ما جنبه معنوی و اسلامی داشت...» این هدیه غیبی بود که [خداوند] به ما داد. این استقلالی که خدای تبارک و تعالی به ما داده و دست اجانب را کوتاه کرده، برای خاطر آن قدرت ایمان و وحدت کلمه بود».

انفجار شگفت انگیز

این رویداد شگفت انگیز چون انفجاری عظیم، گیتی را به تزلزل درآورد و ساکنان آن را در بهت و تحیّر فرو برد و تمامی تحلیل ها و برنامه ریزی های سیاست مداران و سازمان های جاسوسی و اطلاعاتی دنیای استکبار را دگرگون ساخت و راه تازه ای پیش روی حقیقت طلبان گشود. آنان که در گرداب ضلالت و مرداب مادی گرایی و رفاه طلبی فرو رفته بودند، با حساب و کتاب های دنیایی و اندیشه های علیل سیاسی خود نتوانستند از این رویداد معجزه آسا درک درستی یابند و به صراحت از درماندگی خود پرده برداشتند. امام خمینی(ره) درباره این گونه افراد فرموده است: «... رسوایی شان به خاطر آن است که اسلام و نفوذ معنوی آن را درتوده های مردم نشناخته اند و چشم و گوش خود را از شناخت حقیقت ها بسته اند».

شمیم بهار

بیا بیا که شمیم بهار می آید دل رمیده ما را قرار می آید

سر از افق بدرآورد صبح آزادی سرود فتح و ظفر زین دیار می آید

بیا که شد سپری دوره تباهی ها زمان سروری و اقتدار می آید

گریخت ظالم و برچیده شد بساط ستم نهال حق و عدالت به بار می آید

بیا که گر رود اهریمن از وطن بیرون فرشته از طرف کردگار می آید

خوش آمدی به وطن مقدمت گرامی باد صدای هلهله از هر گذار می آید

قیام للّه ، عامل پیروزی انقلاب اسلامی

مهم ترین و اساسی ترین عامل پیروزی انقلاب اسلامی، قیام مردم برای خدا بود و این نکته حساسی است که از دید غربی ها و سیاست مآبان مادی گرا، خارج و از حیطه تفکر محدود آنان بیرون، و برای آنها و دنباله روان شان واژه ای نامفهوم است. حضرت امام(ره) در این باره چنین می فرمایند: «رمز پیروزی ما در این بود که نهضت ما تنها سیاسی نبود. فقط برای نفت نبود. [دارای[ جنبه معنوی و اسلامی محض بود. رمز پیروزی، اتکال به قرآن، و شیوه مقدس شهادت است. در عین حال که با تانک ها و مسلسل ها روبرو بودند، با دست خالی پیروز شدند. مشت بر تانک غلبه کرد. شما رمز پیروزی را حفظ کنید».

انقلاب در روش ها و منش ها

حضرت امام(ره) پیش از آن که مردم را به انقلاب بر ضد طاغوت وادارد، انقلابی در درون دل هایشان آغاز کرد. بنابراین انقلاب اسلامی ایران، انقلابی بود بر ضد تمام ارزش های به ارث مانده از دوران سمت شاهی؛ انقلابی بود در روش ها، منش ها، سنت های جاهلی. انسان هایی که گاهی برای به دست آوردن وسایل بهتر زندگی، تظاهرات می کردند، چنان متحول شدند که باسخنرانی ها و رهنمودهای جاوید امام راه چند ساله را یک شبه طی کردند. جوانانی که به فکر آرایش ظاهری خود و دنبال شهوات نفسانی بودند، این بار در جستجوی حقیقت، راه شهادت پیش گرفتند و حسین وار، ندای «هیهات منّا الذّلة» سر دادند و ارزش های طاغوتی را مبدّل به ارزش های قرآنی کردند.

ماه ظفر

مژده ای منتظران ماه ظفرباز آمد ماه بهمن به دو صد شوکت و فر باز آمد

دور رنج و تعب حق طلبان شد سپری روز فخر و شرف اهل نظر باز آمد

شد فروزان به جهان کوکب اقبال وطن صبح پیروزی ما بار دگر باز آمد

فرا رسیدن دهه مبارک فجر و سالروز پیروزی بزرگ انقلاب اسلامی را به ملت شریف ایران، تبریک عرض می کنیم و امیداوریم گرامی داشت پیروزی انقلاب انگیزه ای برای انقلاب درونی ما باشد و همچنان که بر نظام پوسیده شاهنشاهی پیروز شدیم و آن دیوان و دوزخی دلان را از کشور خارج ساختیم، بر نفس اماره خویش نیز پیروز شویم و شیطان و اغواهای شیطانی را برای همیشه پاکسازی کنیم، چرا که در آن صورت به پیروزی حقیقی رسیده ایم و انقلاب اسلامی از هر گزندی ایمن کرده ایم.

دست آوردهای انقلاب اسلامی

با پیروزی انقلاب اسلامی، تحولات عمیقی در داخل کشور و جهان ایجاد شد که مهم ترین آنها عبارت است از: 1ـ شکوفایی معنوی و گرایش مردم به سمت ارزش های اسلامی. 2ـ احیای اصل امامت در قالب ولایت فقیه. 3ـ گسترش آزادی های مشروع که خود موجب حضور بیشتر مردم در صحنه های مختلف اجتماعی شده است. 4ـ فعال شدن حوزه و دانشگاه در صحنه های علمی و اجتماعی و وحدت این دو جناح مهم و سرنوشت ساز. 5ـ حضور فعال زنان در انقلاب و بالا رفتن منزلت زن در ایفای نقش سیاسی. 6ـ طرح مسأله استکبار ستیزی در سطح بین المللی و احیای فریضه جهاد و بیداری ملت های مظلوم در مقابل مستکبران و سلطه طلبان. 7ـ مطرح شدن اسلام در صحنه های بین المللی به عنوان قدرتی قابل توجه.

تاریخ انقلاب را باید خواند

تاریخ انقلاب را باید با خامه ای خون نگار بر صفحه جان ها نوشت و بادیده عبرت مطالعه کرد. تاریخ انقلاب را بایدنوشت تا آیندگان بفهمند که این انقلاب و میوه پر طراوت آن، یعنی نظام اسلامی آسان به دست نیامده و در پای واژه واژه این کتاب مقدس، خون پاک ترین و رشیدترین فرزندان این ملت ریخته شده است. تاریخ انقلاب را باید حفظ کرد، تا آنان که «در» «فجر» چشم به جهان گشوده اند و در «روشنایی» پا گرفته اند، قدر نعمت «روز» را بدانند و تصویری از سیاهی «شب» در ذهن خویش داشته باشند. تاریخ انقلاب را باید نگاشت و هر روز آن را مرور کرد تا موریانه های غفلت از درون تهی مان نکنند. تاریخ انقلاب را باید برای نسل جوان انقلاب خواند تا بدانند که نیاکانشان برای پیروزی و تداوم آن چه خون دل ها خورده اند، و چه شکنجه ها و مرارت ها و تبعیدها به جان خریده اند. باید به نسل جوان و نسل انقلاب یادآوری کرد تا میراث گرانسنگ انقلاب را ارزان از دست ندهند و آن را بیهوده در پای دنیاخواهی و شهوت طلبی قربانی نکنند.

12 بهمن 57

در این روز، پس از سال ها که از هجران امام می گذشت و پس از انتظاری سرخ و طاقت سوز، امام در میان استقبال گرم عاشقان وفادار خویش بر خاک وطن قدم نهاد. آن روز مریدان آرزومند و امیداور؛ این گونه سرودند: ای نور چشم ملت ایران خوش آمدی ای یوسف عزیز به کنعان خوش آمدی دیدی که چشم مردم ایران سپید گشت یعقوب وار، در غم هجران خوش آمدی تهران، آن روز شاهد بزرگترین استقبال تاریخ بود. جمعیتی پنج میلیونی که در طی روزهای گذشته مشتاقانه از شهرستان ها به تهران آمده بودند، در مسیری 33 کیلومتری در پیش قدم های مبارک امام، گل های سرخ و اشک های شوق فرو ریختند.

19 بهمن 57

در این روز پرسنل سرافراز نیروی هوایی در برابر امام(ره) رژه رفتند و با فریادهای افتخارآمیز «ما قطره ای از ارتش توایم خمینی»، وفاداری خود را به امام و امت انقلابی اعلام کردند.

21 بهمن 57

در این روز، دشمن کور دل که در تدارک توطئه خائنانه کودتا برای درهم کوبیدن انقلاب بود، ساعات منع عبور و مرور را از چهار و نیم بعدازظهر تاساعت دوازده روز بعداعلام کرد. رهبر خردمند انقلاب، حضرت امام خمینی(ره)، به مردم دستور دادند که به اعلامیه حکومت نظامی وقعی ننهند، و تا پیروزی نهایی، همچون روزهای قبل به خیابان ها بریزند. جنگ خونین گارد شاهنشاهی با نیروی هوایی آغاز شد و مردم مسلح به یاری افراد نیروی هوایی شتافتند.

22 بهمن 57

دراین روز، سقوط نظام 2500 ساله استبداد و پایان شب سیاه ستم تحقق یافت و نغمه دل انگیز «در بهار آزادی، جای شهدا خالی» همه جا طنین انداز شد. «در این روز، امام امت، شرنگ مرگ به کام شاهان ریخت، سلطه را به قبرستان سلطنت سپرد و کنگره های قصر استکبار را ویران کرد. در این روز، نفس های سبز بهاری در تنمان جاری شد. «22 بهمن، ستم نابود شد، پلیدی رفت و تباهی و سیاهی رخت بر بست. در 22 بهمن، شادی و سرور به خانه ها آمد، استقلال نصیب ما شد، و نور جمهوری اسلامی دمید. در 22 بهمن، باغچه هامان گل داد، دلهامان شادمان شد و مردم ما جشن پیروزی بر پا کردند. دراین روز، ما به همه خیرها، امیدها و خوبی ها نایل شدیم. این جشن بی بدیل بر همگان خجسته باد.

بعثت جدید عصر

اکنون در آستانه شروع بیست و دومین سال انقلاب اسلامی و بعثت جدید عصر قرار داریم. در این روز توان و تلاش ملتی خستگی ناپذیر، طومار حکومت ظالمانه ستم شاهی رادرهم پیچید و بنای عدالت و استقرار نظامی بر اساس معیارهای اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله را فراهم آورد.در حالی آغاز بیست و دومین سال پیروزی انقلاب اسلامی را گرامی می داریم که کاروان انقلاب از سنگلاخ های عظیمی در مسیر حرکت خود عبور کرده است، و با اقتدار تمام بر مواضع اصلی و مکتبی خود، تأکید ورزیده است. بی تردید در ادامه نیز با الهام از ارواح مقدس شهدا و ایثارگران و با عنایات خداوند و تحت زعامت رهبر گرانقدرمان، موانع را رفع و نور امید را در دل محرومان جهان روشن خواهیم کرد.

طلوع دوباره اسلام

در بهمن ماه 57، جهان شاهد تحولی شگرف و انقلابی عظیم و مردمی در تاریخ بود. قیام ملتی مصمم و یکپارچه با قلب هایی سرشار از عشق و ایمان. در بهمن ماه، رهبر بزرگ و نستوهی، پس از سال ها دوری از وطن، قدم بر خاک گلگون میهن گذاشت که آزادی و استقلال را نصیب امتی خداخواه کرد. امام آمد و عظمت، شرافت و افتخار به همراه آورد و به فرموده مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای، مدظله العالی، «امام آمد تا به نام خدا سفینه نجات خلق را از میان لجّه ای خون به ساحل پیروزی رهنمون شود. و بدین سان بهمن 57 طلوع دوباره اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله ، تجدید حیات مستضعفان و خشنودی حضرت ولی عصر، مهدی موعود(عج) را نوید داد.

حماسه پرشکوه

بهمن، یادآور حماسه پرشکوه و کم نظیر ملتی است که توانست تحت رهبری و هدایت بزرگمردی فرزانه و روحانی و با بهره گیری از دین مبین اسلام در رویارویی خونینی مقابل استبداد شاهنشاهی فصل جدیدی از حیات سیاسی و فرهنگی خویش را آغاز کند و بار دیگر نقش تاریخی و بی مانند خود را در اعتلای فرهنگ و تمدن اسلامی تجدید کند.

طنین انقلاب اسلامی

طنین انقلاب اسلامی به دلیل دورن مایه دینی و زیربنای غنیِ فرهنگی آن همراه با آهنگ موزون و جان بخش امام خمینی(ره)، به سرعت در گستره جهان گوش ها را نوازش داد و قلوب انسان های مشتاق حقیقت و تشنه معنویت را به آبشخور زلال تفکر اسلامی رهنمون شد. این انقلاب عظیم و کم نظیر اسلامی در اندک زمان، با وارد کردن اسلام در صحنه سیاست بین الملل توانست، معادلات قدرت را در جهان تغییر دهد و آن را به عنوان نیروی سیاسی و فرهنگی جدیدی درمرکز توجهات جهانی قرار دهد

 اهداف انقلاب اسلامی

استقلال طلبی و نفی سلطه بیگانگان، اصالت دادن به معنویت و ارزش های اخلاقی، احترام به کرامت انسانی، احیای تفکر عقلانی در حوزه معرفت دینی، طرح این اندیشه که دین از سیاست و علم از دین جدانیست، بازگشت به هویت دینی و فرهنگی، احیا و اصلاح باورهای مذهبی، مقدم داشتن جمعی به جای منفعت طلبی های فردی، عدالت اجتماعی، ایجاد وضع مناسب برای رشد مادی و معنوی انسان ها و سرانجام وحدت و عزت امت اسلامی از اصلی ترین اهداف انقلاب اسلامی است. در حقیقت وجه غالب انقلاب کوشش در راه احیای فرهنگ و تمدن اسلامی و تشکیل حیات طیبه در عصر حاکمیت کفر و الحاد است.

محرک انقلاب

خورشید پرفروغ و خونین رنگ انقلاب اسلامی با گذشت بیش از دو دهه از عمر خویش، اینک سرافرازانه و پر شکوه تر از گذشته از پس قله پیروزی رخ می نماید. انقلابی که بزرگ ترین و عمیق ترین تحوّل ارزشی و فکری را در عصر حاضر به وجود آورد و معماربزرگ آن و احیاگر قرن، امام خمینی(ره)، اسلام نام محمدی را به صحنه های اجتماعی کشاند و با کنار زدن نظام طاغوتی، به اصلاح امور امت و تحکیم پایه های حکومت اسلامی در ایران و مطرح کردن اسلام به عنوان تنها راه نجات بشریت درجهان پرداخت. آنچه در این انقلاب انکارناپذیر و چشمگیر است تأثیر تعیین کننده اسلام، به عنوان محرک انقلاب و نقش سرنوشت ساز علمای آگاه به زمان، در بسیج و تمرکز بخشی توده ها، در پرتو اندیشه دینی می باشد. و همین هویت اسلامی انقلاب بود که امپریالیسم را در دو قالب شرقی و غربی اش، به چالش طلبید.

خوش آمدی

سلام بر تو ای مطلعِ فجر. ای سپیده سحر، ای انفجار نور، خوش آمدی. خوش آمدی که با آمدنت زنجیرهای سنگی از گردنمان گسیخت، کمرهای خمیده مان راست شد، بر لب های پژمرده مان شکوفه های تبسم نشست، در قلب های سوخته مان گلبوته های عشق و امید رویید و بر گونه های زردمان گلخنده های شادی نمودار شد. خوش آمدی که با مقدمت، عطر آزادی به جای بوی باروت در فضای میهن اسلامی مان پیچید و قفس ها شکسته شد. خوش آمدی که با آمدنت، سوز و سرما از شهر و دیارمان گریخت. خوش آمدی ای فجر پیروزی. تو طلوع آزادی وطن، بارش مهتاب، ترانه عشق، نردبان عروجی. مقدمت را گرامی می داریم و پیامت را پاسداری می کنیم. خوش آمدی، بمان و همچنان جاودانه باش.

امام آمد

امام آمد و چون خون در رگ هایمان جاری شد. امام آمدو به سان نور، شب تارمان را روشنایی داد. امام آمد و چون روح به کالبد مرده مان، حیاتی دوباره بخشید. امام آمد و زمستانمان را بهاری جاودانه کرد.امام آمد و فجر آورد و در دستان پر نورش، «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» را به ارمغان آورد. امام آمد، مردی که بر سر بیدادگران، کلیم وار می خروشید و بر تن خسته امت، دم مسیحایی بود. کلامش بوی وحی داشت و طعم شیرین آوای انبیاء دم مسیحایی اش مردگان گورستان ترس و یأس را حیاتی بخشید. جاودانه باد نظامش و بلند باد نامش.

پر بارتر از ده قرن

فاصله شب تاریک حکومت طاغوت، تا صبح روشن فجر صادق انقلاب، ده روز خدایی بود، شبهایش همه شب قدر. آری «دهه فجر». پس از آن ده روز، سپیده روشن جمهوری اسلامی دمید. «کلمة اللّه » بر فراز زمان جای گرفت و کاخ هایی که به قیمت ویرانی کوخ ها بر پا شده بود، به دست کوخ نشینان سقوط کرد و محشری عظیم از اراده مؤمنان مصمم و مشیّت تحول آفرین خدا پدید آمد. دیو گریخته بود که فرشته در آمد. امام در پیام خدایی اش و با دم مسیحایی اش در شهیدآباد «بهشت زهرا»، در «صور انقلاب» دمید و مردم را جان بخشید.

معجزه ایمان

یوم اللّه 22 بهمن، یادآور معجزه «ایمان» در مصاف با قدرت های مادی است. 22 بهمن پیش از آن که حکایت از پیروزی ملت داشته باشد گواه کارآمدی اندیشه دینی و نقش مؤثر «ایمان» و باورهای دینی در پیدایش حرکت های فراگیر و بنیادین اجتماعی است. همین نکته مشخصه اصلی انقلاب اسلامی ایران در میان دیگر انقلاب های بزرگ جهان است و نیز دقیقا همین نکته است که خشم و کینه توزی دشمنان داخلی و خارجی را برانگیخته و آنان را به موضع گیری خصمانه و مستمر بر ضد این انقلاب واداشته است.

پاسداری از ریشه های انقلاب

بزرگداشت پیروزی انقلاب و یوم اللّه 22 بهمن به معنای بزرگداشت آرمان های اسلامی و اعتقادات دینی است، که جوهره انقلاب را تشکیل می دهند. به عبادت دیگر حضور آگاهانه در صحنه هایی این چنین، از مصادیق پاسداری از ریشه های انقلاب است. از این رو، امید می رود مردم آگاه و بیدار ایران اسلامی با شرکت گسترده خود در راهپیمایی 22 بهمن، بار دیگر به دشمنان خارجی و داخلی بفهمانند که بر پیمانی که با امام بزرگ خویش در جهت تحقق بخشیدن به احکام اسلام و بنای جامعه دینی بسته اند، استوار بوده اند و خواهندبود و هیچ توطئه نظامی، اقتصادی و فرهنگی آنان را از صحنه ها خارج، و نسبت به اسلام و انقلاب دلسرد نخواهد کرد.

انقلاب و خودسازی

اینک بیش از دو دهه از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد. انقلابی که کم ترین اثر آن، تجدید هویت دینی مسلمانان و ایجاد زمینه های خودسازی برای آنان بود. بی تردید امروزه همه ما بیش از هر زمان دیگر به خودسازی معنوی و روحی، محتاجیم و باید یکیایک ملت ما در این زمینه، اهتمام کنند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در هنگام بازگشت از جنگی فرمودند: جهاد اصغر پایان یافت، جهاد اکبر باقی است. امروزه روز جهاد اکبر و مبارزه با هواهای نفسانی و خودسازی است و اگر ملت ما از این مهم فاصله بگیرند، هر چند به شکوفایی اقتصادی و رشد علمی هم برسد، سودی نکرده است؛ همچنان که در دنیا کشورهای مترقی بسیاری وجود دارد که علی رغم پیشرفت های اقتصادی و علمی، به دلیل فقدان معنویت، مردمشان به اضطراب و عذاب های روحی و روانی بسیاری دچارند.

بوی بهار

این روزها بوی خوش به همراه عطر آزادی از راه می رسد و تقویم تاریخ بار دیگر برگ زرینی به خود می افزاید و ما در آستانه بیست و دومین سالگرد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی قرار داریم. آری، اینک ملت مسلمان ایران، سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی خود را در حالی جشن می گیرد که فرهنگ و اندیشه اسلامی به برکت انقلاب اسلامی، در مسیر اوج و بالندگی خود، همچون سپر اخلاقی و معنوی استواری در برابر یورش فرهنگ و تمدن ضدارزشی غرب خودنمایی می کند و بر تجدید هویت دینی و تمسک به ارزش های دینی و انسانی پای می فشرد.

کارنامه انقلاب

بیست و دو سال پیش انقلاب اسلامی به ثمر نشست و آرمان بلند حق جویان و عدالت خواهان با تحقق جمهوری اسلامی عینیت یافت. این تحول شگرف که در تاریخ ایران بی نظیر بود، صاحبان اندیشه مادی را به شگفتی واداشت و قدرت و عظمت ایران اسلامی را ـ که روزگاری دست خوش هوس های دژخیمان و قدرت های سلطه گر وقت بود ـ به اوج رسانید. کارنامه انقلاب اسلامی مشحون از رشادت ها و جان فشانی های فرزندان مخلص انقلاب و آیینه شفاف ایثارگری ها و تلاش های بی دریغ شخصیت های برجسته انقلاب است. این میراث گران بها که ره آورد خون هزاران انسان پاک و صدهاشخصیت راست قامت انقلاب است، بیش از هر دست آورد دیگر نیازمند پاسداری و نگهداری است.

انقلاب اسلامی در دیدگاه امام(ره)

در نظر امام، انقلاب اسلامی که دست آورد میلیون ها انسان ارزشمند و هزاران شهید جاوید و مایه امید مسلمان ها و مستضعفان و سرآغاز انقلاب انسان ساز جهانی است، فراتر از آن است که به بیان و زبان آید. به اعتقاد بنیانگذار راحل، انقلاب اسلامی، ماهیتی جز آنچه اهل بیت علیه السلام در اندیشه تحقق آن بوده اند، ندارد؛ یعنی ریشه در فرموده های ائمه اطهار علیهم السلام دارد و در راستای حماسه تاریخی عاشوراست. بدین ترتیب انقلاب از اسلامی راستین و راه سرخ شهادت و ایثار و فرهنگ سیاسی اهل بیت علیه السلام جدا شدنی نیست. در نظر امام(ره) انقلاب اسلامی، که ریشه در مکتب انقلابی تشیع و اسلام ناب محمدی دارد، میراث بزرگی است که ارزش هرگونه ایثار و جان فشانی را دارد.

انقلاب اسلامی، الگوی فکری و سیاسی ملت ها

تاریخ جهان پر از حوادث، رویدادها و انقلاب هایی است که هر کدام آثاری مثبت یا منفی به دنبال داشته است. آثار بعضی از انقلاب ها، با توجه به ماهیت مادی و اهداف سطحی آنها، محدود به زمان و مکان است و پس از مدتی، نابود می شود. در مقابل بعضی دیگر، به دلیل ماهیت معنوی و اهداف بلند انسانی و الهی شان به زمان و مکان خاصی محدود نمی شود و شعاع فکری و سیاسی آن، سایر کشورها را نیز فرا می گیرد. این جنبش ها الگوی فکری و سیاسی ملت های دنیا قرار می گیرد و هر چه از زمان وقوع آن می گذرد، جایگاه واقعی خود را بهتر و بیشتر باز می کند. انقلاب اسلامی ایران، از جمله پدیده های تاریخی است که موج عظیمی در دنیا ایجاد کرده است و با وجود گذشت چندین سال از وقوع آن، دورترین نقاط جهان را در برگرفته است.

جاذبه و دافعه انقلاب اسلامی

بدون شک، انقلاب اسلامی، برخی از ملت های دنیا را به سوی خود جذب و برخی را دفع کرده و به رویارویی با خود برانگیخته است و این دفع و جذب، همانا به سبب ماهیت فوق مادی و اهداف بلند الهی و انسانی آن است. کشورهایی که دچار بحران های غیرانسانی و الهی شده اند، به سوی انقلاب اسلامی گرایش پیدا کرده اند و کشورهایی که منافع شان به خطر افتاده است، از انقلاب اسلامی رو برتافته اند و اقدام به توطئه های متعدد و گسترده کرده اند.

برکات انقلاب اسلامی

گسترش اسلام و ارزش های مذهبی در جهان و رویکرد آزادگان جهان به اسلام و قرآن، احیاء ارزش ها و مقدسات دینی در میان جوانان کشورهای اسلامی اشتیاق مردم جهان به درک حقایق، آشکار شدن ماهیت پلید طرفداران دروغین حقوق بشر، دموکراسی و عدالت نزد ملت های تحت ستم جهان، رسوایی و انفعال امپریالیسم تبلیغی و طرد استکبار، همه و همه از برکات انقلاب اسلامی ایران است. چنان که قائد فقید و فرزانه انقلاب، حضرت امام خمینی(ره) در این باره می فرمایند: «بحمداللّه از برکت انقلاب اسلامی ایران دریچه های نور و امید به روی همه مسلمانان جهان باز شده است و می رود تا رعد و برق حوادث آن، رگبار مرگ و نابودی را بر سر همه مستکبران فرو ریزد».

قرآن و انقلاب در رهنمودهای رهبر معظم انقلاب

رهبر معظم انقلاب، می فرمایند: «مردم ایران عاشق قرآن هستند و انقلاب اسلامی راه را برای پیوستن جوانان و نوجوانان به کاروان عاشقان قرآن کریم گشوده است و امروز، روح قرآنی حاکم بر کشور است و جاذبه قرآن کریم، جوانان و نوجوانان را مجذوب محافل قرآنی کرده است. ایران اسلامی متکی به معارف قرآن است و نظام اسلامی در تلاش است که معارف قرآنی در سطح عموم مردم گسترش یابد؛ زیرا در این صورت ایران اسلامی شکست ناپذیر خواهد بود».

حامیان اصلی انقلاب از دیدگاه رهبر معظم انقلاب

رهبر خردمند و فرزانه انقلاب، قشر محروم جامعه را طرفداران واقعی نظام اسلامی می دانند و چنین می فرمایند: «حامیان اصلی انقلاب اسلامی طبقه محرومند که باید مورد توجه خاص برای خدمت قرار بگیرند، به دو دلیل: اولاً، چون احتیاجات شان بیشتر است و عدل این را اقتضا می کند و ثانیا چون آنها پشتیبانی شان از نظام جدی تر و همیشگی تر است و از اول این جور بوده است. توی جبهه ها چه کسانی بودند؟ نسبت ها را ملاحظه کنید. خیلی از این پولدارها از این مرفهین جامعه، از این بی دردها و بی احساس ها، هشت سال جنگ آمد و رفت و این ها جنگ را حس نکردند. همان غذا، همان راحتی، همان آرامش ؛ و چهار روز هم اگر شهر مورد تهاجمی بود، سوار ماشین شان می شدند و می رفتند یک جای دیگر و راحت استراحت می کردند و نفهمیدند بر سر این مملکت چه گذشت».

فجر بیداری

رسید موسم بهمن بهار باز آمد جلال محفل ما، یار دل نواز آمد

به پاست خیمه آلاله های صحرایی «و ان یکاد» بخوان موسم نیاز آمد

درون هر ورق سبز بنگری، بینی جمال یوسف مصری در این تراز آمد

چراغ لاله فروزان شد از دم عیسی شمیم یاد عزیزانِ پاکباز آمد

زمان، زمان طلوع است و فجر بیداری کنون که جلوه خورشید برفراز آمد

بهار آفرین قرن ها خزان

گلبوته عشق شکفت و بلبل حدیثی تازه گفت، پنجره های دیدگان ما، به تپشی شورانگیز روی آوردند و گوش هامان نغمه ای نو و دلکش شنید. دل های امیدوار و جان های مشتاق، دستان خویش را به سمت آمدن نور گشودند و چنین سرودند: ما را که درد عشق و بلای خمار کشت یا وصل دوست یا می صافی دوا کند. و تو آمدی و وصل دوست روزی ما شد. هاله ای از عطر آن گل غایب را برگرداگرد چهره ات دیدیم و آهنگ هماهنگی از صدای قدم های استوار و مصمم ات شنیدیم. اینک، لب های درختان، حنجره های بلبلکان، نوای مرغان عشق و فریاد همه یاران این است که «امام آمد». روح خدا آمد و بهار آفرینِ قرن ها خزان آمد. نشاط سحر خیزید که هنگام نشاط سحر آمد شب رفته و خورشید ز مشرق به در آمد برپا شده صد ولوله در گلشن توحید کز بام فلک مرغ صبا خوش خبر آمد آمد پی ایجاد سحر ناجی خورشید بر جان خدایان دروغین تبر آمد

[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 17:23 ] [ علی مناف زاده هیر ] [ ]
نهم دی ماه یک هزار و سی صد و هشتاد و هشت، جشن بلوغ فکری و شخصیتی نظام اسلامی بود.

نه دی، عرق شرم امت را در طول تاریخ به خاطر بی‌بصیرتی در ماجرای ثقیفه پاک کرد.

نه دی، درد کوته‌بینی حکمیت را تا حدودی التیام داد و بر آن مرهمی شد.

نه دی، سوزش خیانت جمل و نهروان را کمی خنک کرد و از تکرار غربت 25 ساله جلوگیری کرد.

نه دی، فرق کوفه و تهران، عراق و ایران را نشان داد و آب بسته را به جوب بازگرداند.

نه دی، ایران، بدون خواست سفیر حسین (ع)، بیعت مجدد کرد و بر سر بیعتش ماند.

نه دی، ندای هل من ناصر بلند نشد ولی فریاد لبیک یا حسین تا آسمان به گوش همه رسید.

نه دی، شش ماهه، سه ساله، جوان، پیر، زن، مرد، ویلچری، شیمیایی و... داشت.

نه دی، زمستان بود ولی درخت انقلاب در آن سرمای زمستان گل داده بود.

نه دی، در ایران بود ولی پایه‌های کاخ سفید در مکان و کاخ سبز معاویه در زمان را لرزاند.

نه دی، قیام مختار نبود، ولی اگر مختار هم زنده بود در مقابل آن کرنش می‌کرد.

نه دی، مانور اعلام آمادگی یاران آخر الزمان مهدی (عج) بود.

نه دی، شروع حرکت و یک فرهنگ بود یعنی «عزت‌خواهی»

نه دی، یک روز بود ولی خیرٌ مِن الفِ شَهر بود.

نه دی، مبیّن کوثر و ابتر بود که گفتند خامنه‌ای کوثر است، دشمن او ابتر است.

نه دی، عاشورا بود و ایران کربلا.

نه دی، ثمره‌ی خون شهید آیت‌ها، مطهری‌ها، بهشتی‌ها، باکری‌ها، همت‌ها و... بود.

نه دی، تاریخ نبود، بلکه خود تاریخ‌ساز بود.

نه دی، روز بخشش فریب خوردگان و روز غضب بر فتنه‌گران توسط امت بود.

نه دی، آموخت که نیازی نیست همیشه ولیّ در بین باشد، بلکه کافی است ولیّ در دل باشد.

نه دی، غدیر خم بود در کویر قم و سراسر ایران.

نه دی، نور بصیرت الهی بود در دل‌های امت.

هرچه خواستم بگویم که نه دی چیست، زبان الکن بود و قلم قاصر. فقط می‌توانم که بگویم نه دی، نه دی بود و بس.




[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 9:26 ] [ علی مناف زاده هیر ] [ ]
نوجواني دوازده سيزده ساله

چهره اي شاد ومعصومانه اي دارد

جنگجوی خردسال کربلای ایران است

با بسیاری از پیشروان انقلاب ديدار كرده

حكم جهادش را از رهبر گرفته است

سخنانش دلنشین و جذاب و تأثیرگزار بود

با فصاحت، پیام شهدای انقلاب اسلامی را بیان می کرد

مردم را آماده دفاع از دین و وطن خود می ساخت.

حدود سه سال در جبهه های جنگ حق علیه باطل با دشمن جنگ کرده بود

مرد خانواده و راهنما و بزرگ دوستان خود بود

عقل و کیاست و فراست او فراتر از رشد جسمانی اش بود.

در ۲۱ اسفند هزار و سیصد و شصت و سه،در عملياتي به نام بدر شهيدشد

در دیار خونین خوزستان

پيكر پاكش را مردم اردبيل با شكوه فراوان بخاك سپردند

او كسي جز مرحمت بالازاده نوجوان قهرمان گرمي نبود

او قاسم كربلاي ايران بود


[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 15:58 ] [ علی مناف زاده هیر ] [ ]
 در اسلام و زبان قرآن و زبان اهل‌بيت معصومين، شهادت گزينش مرگ سرخ متکي بر شناخت و آگاهي و بر مبناي آزادي و اختيار در مبارزه عليه موانع تکامل و خطوط انحرافي و طاغوتي است که مجاهد با همه‌ي منطق و شعور و بيداري و بينايي و حضور خود انتخاب مي‌کند، رسوا مي‌کند، انشاء مي‌کند و حيات يک ملت و تاريخ را تضمين مي‌کند.

شهادت يکي از حقايق قرآني است که در موارد متعدد ياد شده و داراي معناي وسيعي است. شهادت خون دوباره‌اي است که به کالبد نيمه جان جامعه وارد مي‌شود و «خون» اين عنصر لطيف حياتي، در نظام اجتماعي به عنوان گوياترين و موثرترين عامل تبليغ و آگاهي و سازندگي است. شهادت به معناي واقع و کامل کلمه ابتدا «و ذاتا» متعلق به پروردگار متعال مي‌باشد.

 

«ان الله کان علي کل شيئي شهيدا» 

 بي‌ترديد خداوند بر همه چيز گواه و شاهد است. در مرتبه‌ي بعد شهادت از ويژگي‌هاي پيامبر و ملائکه الله است. (نساء، 33)

 

«يا ايها النبي انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذيرا»

اي پيامبر ما تو را فرستاديم تا شاهد همگان و مژده دهنده دوستان و ترساننده‌ي دشمنان باشي. (احزاب، 45)

پيکر مطهر شهيد

اسلام با طرح شهادت نه تنها تحول نويني در مساله مرگ ايجاد کرده، بلکه از او به عنوان حيات جاويد و زندگي راستين نام برده و در حقيقت شهادت را تولدي دوباره مي‌داند. وقتي که انسان‌ها شهادت را يک ارزش و شهادت خواهي را به عنوان والاترين آرمان خود برگزيدند و انتخاب مي‌کنند و در جستجوي آن، حجاب‌ها و موانع را در هم مي‌شکنند، بارزترين خصلتي که در مسلمانان مجاهد متجلي مي‌شود مانع براندازي و بت‌شکني است. شهادت جهاد رنگين و سرخ رنگ است و رنگ خون دارد، خوني که به پيشگاه مقدس الهي تقديم مي‌شود. شهادت قرباني کردن در راه حق است. شهادت وقتي است که هدف، حق باشد و آرمان خدا باشد. شهيد نزد همه‌ي جهانيان مقامي بلند و منزلتي ارجمند دارد. همه کس شهيد را به ديده احترام مي‌نگرد ولي نزد پيروان قرآني مقامي بالاتر و منزلتي والاتر دارد. اسلام در معني شهيد با اقوام ديگر اختلاف نظر دارد. پاداش شهيدي در اسلام رضوان‌الله مي‌باشد که مقامي از آن بالاتر و سعادتي از آن بيشتر و برتر نخواهد بود. شهادت خواهي در اسلام بسيار پرارزش است. از جمله‌ي ايثارها، ايثارجان است و خون، آنچه که در فرهنگ مذهبي و اسلامي «قتل في سبيل‌الله» و با عنوان شهادت بيان مي‌شود ارزش بسيار دارد. شهادت‌خواهي زماني که تعيين کننده‌ي استراتژي جنگ است، اين آرمان است که هنر مي‌آفريند، خلاقيت مي‌‌بخشد، ابداع و ابتکار مي‌آورد و بالاخره زندگي و حيات و همه چيز، و به رهبري زمينه مي‌‌دهد و امکان مي‌دهد که ابتکار عمل در دست گرفته و سياست حاکم بر جنگ را تعيين نموده و فرماندهي کند همان‌گونه که امروز در رابطه بين امام و امت قهرمان متبلور است و اين رهبري است که بايد پيروز شود و بر اين اساس است که شهادت يک ارزش مي‌شود.

عصر قحطي شهادت

البته جنگ‌هاي زيادي در صدر اسلام اتفاق افتاده که مسلمانان از نظر تعداد جمعيت و ابزار جنگي در اقليت بودند ولي با توجه به همان اعتقادات مذهبي در برابر تمام اين کمبودها ايستادند و پيروز هم شدند، ولي در اين فصل به طور نمونه فقط اشاره‌اي به جنگ بدر شده است و سپس به علل شکست در جنگ احد پرداخته شده است و نتيجه‌اي که گرفته مي‌شود اين است که عدول از هدف اصلي و نگرش مسلمانان به مطاع دنيا عوامل ديگر باعث شکست در اين جنگ شد.

اگر مسلمانان با همان صلابت و انگيزه‌اي که در جنگ بدر وارد شدند اينجا هم همين‌طور عمل مي‌کردند، پيروزي حتمي بود هر چند که طبق آيات قرآن کشته شدگان در بهشت به سر مي‌برند و از آنها دلجويي شده است. ولي در اينجا نقش شهادت جاي خود را به کسب ثروت و غنايم داده است هر چند که اين عمل نسبي بود، اما اثرش گريبان گير بسياري از مسائل شد. در قسمتي که به قيام ابا عبدالله الحسين در مقابل يزيد و لشکريانش به خاطر امر به معروف و نهي از منکر اشاره شده باز نقش شهادت‌طلبي و استقبال از کشته‌شدگان در راه خدا حرف اول را مي‌زند.

بسياري از شهداي کربلا، بزرگان قبيله‌ي خود بودند و مي‌دانستند که صد در صد در اين جنگ نا برابر کشته مي‌شوند، ولي چون اعتقاد داشتند که با رسيدن به اين مقام به رضوان‌الله خواهند رسيد، لحظه شماري مي‌کردند و يک تنه در مقابل ده ها نفر از سپاهيان يزيد مثل شير خشمگين مي‌جنگيدند. اينها همه‌اش از اعتقاد به هدف است هدفي که اگر شهيد بشوي پيروز هستي و اگر پيروزي شوي باز هم پيروزي. بنابراين فلسفه‌ي شهادت و شهادت‌طلبي در ميان مسلمانان امري بسيار مهم و سرنوشت‌ساز است. و هر زماني که مسلمانان به تجمل‌گرايي، مقام‌پرستي و به‌طور کلي دنيا‌گرايي روآورده‌اند، دچار مشکلات زيادي در جامعه‌ي خود شده‌اند و نسبت به مسائل اصلي از جمله عدالت اجتماعي، آرمان خواهي، پياده شدن ارزش‌هاي والاي اسلامي و به طور کلي پياده شدن اسلام ناب محمدي تساهل و تسامح روا داشته‌اند که همين باعث رکود تمدن اسلامي در جهان شده و باعث انحطاط جامعه اسلامي گشته است.

سجاده ي عشق

نتيجه:

به‌طور کلي در طول 1400 سال عمر اسلام جايي که نياز بوده مسلمانان با جان خود از اسلام و آرمان‌هاي آن دفاع کرده‌اند و هرگز اسلام يک دين خشونت‌طلب نبوده و نيست بلکه از خود دفاع مي‌کند و در مقابل زور و ظلم و ستم و هر آنچه که باعث تضعيف اسلام شود مي‌ايستد. اگر تئوري شهادت و شهادت‌طلبي در اسلام نبود، بسياري از جنگ‌هايي که مسلمانان با کفار انجام مي‌دادند به شکست مي‌گراييد. پس شهادت‌طلبي و داشتن روحيه‌ي شهادت طلبي در پيروزي‌هاي  مسلمانان نقش بسيار حساس و اساسي را بازي کرده و مي‌کند. اين روحيه‌ي شهادت‌طلبي تا جايي بوده است که در بعضي از جنگ‌ها مسلمانان مرگ را به تمسخر مي‌گرفتند، زيرا شهادت را رسيدن به رضون‌الله مي‌دانستند. اين روحيه‌ي شهادت‌طلبي آنقدر اهميت دارد که امام حسين‌(ع) مي‌فرمايد: اگر سرانجام بدن‌ها را مرگ خواهد ربود و نيست خواهند شد پس چه بهتر و والاتر که آدمي در راه خدا با شمشير کشته شود. و امام علي (ع) در مناسبت‌هاي مختلف در ارتباط با ارزش شهادت و عشق خود به شهادت سخن گفته: سوگند به خدا که شوق و ذوق علي و انس فرزند ابي‌طالب نسبت به مرگ از شوق و انس طفل به پستان مادر بيشتر است. و همچنين در يکي از خطبه‌ها مي‌فرمايند؛ زيننده‌ترين و والاترين مرگ، شهادت است. سوگند به آنکه جان علي در دست قدرت اوست، هزار ضربه‌ي شمشير بر من آسان‌تر از مرگ در بستر آن هم در غير طاعت خداست.

[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 5:0 ] [ علی مناف زاده هیر ] [ ]
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا سوره احزاب آیه (۲۳)


از ميان مؤمنان مردانی هستند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند برخى ازآنان به شهادت رسيدند و برخى ازآنها در انتظارند و هرگز تغييری در عهد و پيمان خود نداده ‏اند.


هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق حســـــین ////ثبت است بر جریده عالم دوام ما


  آيا مي‌دانيد نام بيشتر لشكرها، تيپ‌ها، موقعيت‌ها و عمليات‌ها در دفاع مقدس، برگرفته از فرهنگ عاشورا بود؟

1. نام لشكرها، تيپ‌ها و گردان‌ها


از ديگر نمودها و جلوه‌هاي عاشورا در فرهنگ دفاع مقدس، نام‌گذاري لشكرها، گردان‌ها، گروهان‌ها، پادگان‌ها، قرارگاه‌ها و حتي سنگرهاي رزمندگان، به نام‌هاي آشناي كربلا، ياران و مظاهر فرهنگي عاشورا است.
اين نام‌گذاري‌ها در روان و شخصيت رزمندگان و حتي نحوه عمليات جبهه‌ها، موثر بود. وقتي نام گردان حبيب بن مظاهر بود، اين نام، رزمندگان را وا مي‌داشت تا درباره شخصيت حبيب و نقش او در انقلاب عاشورا، آگاهي و آشنايي بيشتري كسب كنند. كساني نيز كه به آن گردان قدم مي‌گذاشتند، به ويژه مبلغان روحاني، بر همان شخصيت تكيه و از او ياد مي‌كردند. اين تكرار، تلقين و تبيين، زمينه‌ساز انس و الفت بيشتر رزمندگان، با شخصيت كسي مي‌شد كه نام او زينت گردان يا آن مجموعه بود. به برخي از اين نام‌ها اشاره مي‌كنيم:
الف) لشكرها: 10 سيدالشهدا، 25 كربلا ، 31 عاشورا، 41 ثارالله، 32 انصارالحسين و 14 امام حسين.
ب) تيپ‌هاي مستقل و غيرمستقل: 44 قمر بني‌هاشم، 57 ابوالفضل، 61 محرم، 10 محرم، 115 تكاوران نينوا، 27 حضرت عباس، 9 ابوالفضل، يكم ثارالله، 2 عاشورا، 3 كربلا، 79 اباعبدالله، 8 محرم، نينوا، (ناو تيپ) فرات، 2 كربلا و 3 عاشورا.1
ج) گردان‌ها: علي‌اكبر از لشكر 10 سيدالشهدا، زهير از لشكر 10 سيدالشهدا، علي اكبر از لشكر 31 عاشورا و لشكر 10 سيدالشهدا، قمر بني‌هاشم از لشكر 10 سيدالشهدا، حبيب بن مظاهر از لشكر 27 حضرت رسول، مسلم از لشكر 27 حضرت رسول، عاشورا از لشكر 6 ويژه پاسداران، امام حسين از لشكر 8 نجف، زينب از لشكر 10 سيدالشهدا، ابوالفضل از تيپ اميرالمومنين بوشهر، امام حسين از لشكر 110 خاتم الانبيا، برير از لشكر 10 سيدالشهدا، امام حسين از لشكر 27 روح الله، امام حسين از تيپ حر، 61 علقمه از لشكر 27 حضرت رسول، ذوالجناح و راكبان كربلا.
مناطق آزاد شده و محورهاي عملياتي در طول سال‌هاي دفاع مقدس نيز اغلب نام‌هايي به خود مي‌گرفتند كه با فرهنگ عاشورا پيوند داشت؛ مانند محور كربلا، محور عاشورا، محور امام حسين (ع)، محور زين‌العابدين (نزديك هويزه) و ...2.
گاهي نام رزمندگان، در لشكرها و گردان‌ها و گروهان‌ها و حتي دسته‌ها، پيوندي خاص با نام مجموعه مي‌يافت؛ مانند نام شهيد حسين خرازي، فرمانده شجاع لشكر امام حسين كه با نام لشكرش، الهام‌بخش شعارها و سخن‌ها، قبل و پس از شهادتش شده بود.
گاهي رزمندگان در انتخاب واحد رزمي، تناسب نام خود را با واحد مربوط لحاظ مي‌كردند؛ براي مثال، اكبر يا علي‌اكبر يا حبيب در گردان حبيب. دقائق و ظرائف ديگري نيز در اين ميان هست كه ميزان عشق و ايمان رزمندگان را به كربلا و فرهنگ عاشورا، نشان مي‌دهد.
نام لشكرها، تيپ‌ها، گردان‌ها و گروهان‌ها بر روحيات، بافت مجموعه، شعارها و حتي نام افراد، اثر داشت؛ براي مثال، حبيب گردان حبيب، پيرترين چهره بود‌. در اين گردان، براي صلوات فرستادن، مي‌گفتند: بر «حبيب» خدا، محمد مصطفي، صلوات(با تاكيد بر حبيب). در لشكر سيدالشهدا، امام حسين‌عليه‌السلام بيشتر با عنوان سيدالشهدا مطرح مي‌شد و در گردان ابوالفضل، تيپ ابوالفضل يا گردان قمر ‌بني‌هاشم، شعار صبح‌گاهي و سوگند‌ها به نام ابوالفضل بود و بيشترين روضه‌ها نيز به نام قمر بني هاشم و ابوالفضل خوانده مي‌شد.
در جبهه، سنگرهاي جمعي و حتي انفرادي، اغلب به نام اباعبدالله متبرك مي‌شد. تقدس و حرمت اين نام، بيش از هر چيز، پاس داشته مي‌شد. نمازخانه‌ها و «حسينيه»ها، نه تنها محفل و مجلس ياد اباعبدالله و مصائب عاشورا بود، بلكه نام و عنوان‌هاي كربلايي را همراه داشت؛ مانند حسينيه عاشقان كربلا و حسينيه ابوالفضل. نام شهيدان نيز بر پيشاني مساجد و حسينيه‌ها مي‌نشست. مسجد‌ها و حسينيه‌هاي هر گردان، گروهان و دسته‌اي، به نام شهيدان همان گردان و گروهان، به ويژه به نام فرماندهان شهيد، نام‌گذاري مي‌شد.
در ايام محرم، جز مسجد، تكيه نيز برپا مي‌شد. تكايا، هماره عنوان شهيدان كربلا را داشتند؛ مانند تكيه علي‌اكبر، تكيه ابوالفضل، تكيه قاسم و ... .

پادگان‌ها و قرارگاه‌ها كه برخي مانند پادگان دوكوهه و قرارگاه كربلا، هنوز ميعادگاه و كعبه عشاق و زيارتگاه مسافران به جبهه‌ها هستند نيز از نمادها، نمودها و نام‌هاي عاشورايي و جلوه‌گاه فرهنگ حسيني، سرشار بودند.


2. نام اعزام‌هاي سراسري

اعزام‌هاي سراسري رزمندگان اسلام و اعزام‌هاي محلي و منطقه‌اي، چه به لحاظ شيوه اعزام و چه به لحاظ نامي كه بر پيشاني هر اعزام مي‌درخشيد، راوي عاشورا انديشي و شوريدگي و شيفتگي به كربلا بود. كاروان‌ها، با بدرقه پرشكوه مردم، در طنين صلوات، زيارت عاشورا و شعارهاي حماسي، راهي جبهه مي‌شدند و در پيشاپيش آنها پرچم‌هايي در اهتزاز بود كه عنوان‌هايي چون راهيان كربلا، انصارالحسين و وارثان عاشورا بر آن نقش بسته بود.
نخستين اعزام بزرگ، كاروان«راهيان كربلا» بود كه در تاريخ 23.8.64 به جبهه‌ها اعزام شد و عمليات پيروزمندانه و افتخارآميز والفجر 8، ره‌آورد آن بود.

اين اعزام تا فروردين 65 يعني حدود 5 ماه، به منظور پاسداري از افتخارات و دستاوردهاي اين عمليات، استمرار يافت. كاروان «قاريان كربلا»، حركت نماديني بود كه در دي‌ماه 64 با اعزام 150 تن از قاريان برگزيده قرآن كريم به جبهه‌ها انجام شد. اين كاروان در جبهه‌ها با تشكيل كلاس آموزش قرآن، رزمندگان را با قرائت، تفسير، مفاهيم و مضامين قرآني آشناتر ‌كرد.

برگزاري شب‌هاي قرآن و تداعي شب عاشورا و تلاوت قرآن اصحاب، از ديگر برنامه‌هاي اين كاروان بود. درست در همان سال و همان ماه، كاروان «انصارالحسين» از شهرهاي گوناگون كشور با نام‌هاي انصارالحسين، وارثان عاشورا و طلايه‌داران نينوايي، با بدرقه گرم و شورانگيز مردم به جبهه‌ها، اعزام شدند.
امتداد اين اعزام در روزهاي ديگر نيز موجب قوت قلب رزمندگان و مايه يأس دشمن و اميدبخش مردم مؤمن و پاكبازي بود كه چشم به جبهه‌ها و عمليات و پيروزي‌هاي رزمندگان دوخته بودند.

اعزام كاروان «وارثان عاشورا» در 26 مهرماه، «طلايه‌داران عاشورا» در 4 آبان و «كاروان نينوايي» در 17 آبان 65، تصوير ديگري از شور و حضور و قدرت امت اسلام و لبيك‌گويي به نداي امام، براي گرمي و سرزندگي جبهه‌ها بود.3


3. نام و رمز علميات‌ها


با شروع تهاجم دشمن در 31 شهريور 59 و آغاز جنگ، عمليات چريكي، ايذايي، كلاسيك و غيركلاسيك محدود و سپس عمليات گسترده غيركلاسيك، آغاز شد.
اولين عملياتي كه با نام و عنوان انجام شد، عمليات «امام مهدي» در 26 اسفند ماه 59 در غرب سوسنگرد بود. از اين عمليات تا عمليات «ثامن الائمه» كه در تاريخ 5.7.60 انجام شد، حدود 10 عمليات محدود در جبهه‌هاي گوناگون رخ داد كه عمليات‌هاي «فرمانده كل قوا، خميني روح خدا»، «رمضان» و «شهيد مدني» از آن جمله‌اند. عمليات «ثامن الائمه»، اولين عملياتي بود كه رمز داشت. اين عمليات، در شمال آبادان و با رمز «نصر من الله و فتح قريب»، انجام شد و در آن، حدود 150 كيلومتر مربع از خاك خوزستان از لوث وجود دشمن پاك گرديد. اولين عملياتي كه رمز آن با فرهنگ عاشورا پيوند داشت، عمليات «طريق القدس» بود كه به آزادسازي شهر بستان انجاميد. رمز اين عمليات، «يا حسين» بود.
نام‌ها و عنوان‌هاي ديگر، در طول هشت سال دفاع مقدس كه بر پيشاني عمليات‌ها وجود دارند و پيوند با فرهنگ عاشورا دارند، عبارتند از:
ـ عمليات «ام الحسنين»، در منطقه كرخه نور، در تاريخ 24.12.60.
ـ عمليات «حسين بن علي» با رمز «يا جواد الائمه»، در منطقه ميمك، در تاريخ 26.6.61.
ـ عمليات «مسلم بن عقيل» با رمز «يا اباالفضل العباس»، در غرب سومار، در تاريخ 9.7.61.
ـ عمليات«محرم» با رمز «يا زينب»، در منطقه عملياتي شرهاني، زبيدات و بيات، در تاريخ 10.8.61.
ـ عمليات ميمك با رمز «يا اباعبدالله الحسين»، در ارتفاعات مرزي ميمك، در تاريخ 25.7.63.
ـ عمليات «عاشوراي 1»، در منطقه عملياتي تكاب و صائين‌دژ، در شمال كردستان، در تاريخ 23.5.64.
ـ عمليات «عاشوراي 2» با رمز «يا مهدي ادركني»، در جنوب مهران، در تاريخ 24.5.64.
ـ عمليات «عاشوراي 3» با رمز «يا سيدالشهدا»، در شمال فكه، در تاريخ 25.5.64.
ـ عمليات «عاشوراي 4»، در غرب درياچه ام‌النعاج، در هورالهويزه، در تاريخ 30.7.64.
ـ عمليات «كربلاي 1» با رمز «يا اباالفضل العباس ادركني»، در منطقه مهران، در تاريخ 10.4.65.
ـ عمليات «كربلاي 2» با رمز «يا اباعبدالله الحسين»، در منطقه عمومي حاج عمران، در تاريخ 10.6.65.
ـ عمليات «كربلاي 3» با رمز «حسبنا الله و نعم الوكيل»، در تاريخ 11.6.65.
ـ عمليات نامنظم فتح 1 با رمز «يا زينب»، در تاريخ 19.7.65.
ـ عمليات «كربلاي 4» با رمز «محمد رسول الله»، در غرب اروند رود، در تاريخ 3.10.65.
ـ عمليات «كربلاي 5» با رمز «يا زهرا»، در منطقه شلمچه و شرق بصره، در تاريخ 19.10.65.
ـ عمليات «كربلاي 6» با رمز «يا فاطمه الزهرا»، در شمال سومار، در تاريخ 23.10.65.
ـ عمليات «كربلاي 7»، در حاج عمران، در تاريخ 12.12.65.
ـ عمليات «كربلاي 8» با رمز «يا صاحب الزمان»، در شرق بصره، در تاريخ 18.1.66.
ـ عمليات «كربلاي 9» با رمز «يا مهدي ادركني»، در منطقه قصر شيرين، در تاريخ 20.1.66.
ـ عمليات «كربلاي 10» با رمز «يا صاحب الزمان ادركني»، در منطقه ماووت عراق، در تاريخ 30.1.66.
ـ عمليات نصر2 با رمز «يا حسين مظلوم»، در ميمك، در تاريخ 13.3.66.
ـ عمليات نصر 6 با رمز «يا اباعبدالله الحسين»، در ميمك، در تاريخ 10.5.66.
ـ عمليات فتح 10 با رمز «يا اباعبدالله الحسين»، در شمال اربيل عراق، در تاريخ 13.6.66.
ـ عمليات نامنظم ظفر2 با رمز «لبيك يا حسين»، در شهر كفري از استان كركوك عراق، در تاريخ 12.7.66.
ـ عمليات بيت المقدس 4 با رمز «يا اباعبدالله»، در منطقه سليمانيه عراق، در تاريخ 6.1.67.
ـ عمليات بيت المقدس 5 با رمز «يا اباعبدالله الحسين»، در منطقه عمومي پنجوين، در تاريخ 23.3.67.
ـ عمليات بيت المقدس 7 با رمز «يا اباعبدالله الحسين»، در منطقه عمومي شلمچه، در تاريخ 23.3.67.
از مجموع 95 عمليات كوچك و بزرگ دفاع مقدس (از عمليات امام مهدي در تاريخ 26.12.59 تا عمليات مرصاد در تاريخ 5.5.67، 27 عمليات، نام يا رمز و يا نام و رمز عاشورايي و كربلايي داشته‌اند كه از اين تعداد، نام 19 عمليات و رمز 14 عمليات، عاشورايي بود.

اين نام‌گذاري‌ها، از ارادت، ايمان و معرفت عاشورايي سرچشمه مي‌گيرند و گواه آنند كه نام حسين، عاشورا و كربلايش، الهام‌بخش، راهنما و پشتوانه روحي و فكري هشت سال دفاع مقدس بوده است.


[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 9:34 ] [ علی مناف زاده هیر ] [ ]

امروز روز شهادت امام محمد باقر - تسخير لانه جاسوسي امريكا - روز مبارزه با استكبار جهاني  -روز دانش اموز و شهادت شهيد شاپور برزگر فرمانده محور عملياتي والفجر 4 است


زندگينامه شهيد شاپور برزگر

در دوران دیکتاتوری رضاخان، یک روز عده ای از عمال او برای کشف حجاب از زنان مسلمان، به محلة «جلیل شاهِ» اردبیل هجوم می اورند. در کنار تعرضاتی که به زنان و دختران داشتند، به جور و چپاول مردم نیز می پرداختند. زنی بیوه، با چند فرزند یتیم در این محله زندگی می کرد که وسیلة کار و امرار معاش آنها یک اسب بوده است. یکی از مأموران رضا شاه، به حریم خانة این زن تجاوز می کند و اسب را به زور می گیرد. زن با گریه و شیون دنبال او می رود و بسیار اصرار می کند که اسب را برگرداند. ولی آن مأمور بدون توجه، به راه خود ادامه می دهد.

مردم اردبیل، مثل بسیاری از بلاد دیگر، ارادت بسیار زیادی به اهل بیت عصمت و طهارت، خصوصاً حضرت ابوالفضل العباس(ع) دارند. زن درمانده، عاقبت آن مأمورِ رضا شاهی را به نام مقدس آن حضرت قسم می دهد و از او می خواهد که اسب را پس بدهد. مأمور پلید، با بی ادبی نام حضرت را بر زبان می آورد و به زن می گوید: برو به اون بگو تا این اسب رو از من بگیره. زن هم در نهایتِ استیصال رو به آسمان می کند و از حضرت استمداد می طلبد. چیزی نمی گذرد که چهرة آن مأمور، جلوی چشم حیرت زدة دیگران، کاملاً سیاه می شود و مثل تکه چوبی خشک شده، از بالای اسب، نقش بر زمین می گردد.(1)

به دستور آیت الله میرزا علی اکبر مجتهد، یکی از مراجع اردبیل، به یادبود این معجزه، بنایی در آن محل ساخته می شود تا همواره مایة عبرت معاندان و ظالمان گردد. مردم آنجا نیز نام این محله را از جلیل شاه به «معجز» تغییر می دهند تا نشانی باشد از آن واقعة عظیم.

22 روز از آبان 1336 گذشته بود که از یکی از خانه های همین محله، صدای گریة نوزادی به هوا خاست. شاپور برزگر در همین محله با عشق به بزرگ پرچمدار مکتب اهل بیت(ع)، حضرت عباس(ع) رشد و نمو می کند. این عشق در روحیات او تأثیر به سزایی می گذارد و به زودی از وی یک جوانمرد و پهلوان می سازد.

سال 43، تحصیلات ابتدایی خود را آغاز می کند. از کودکی عاشق مطالعه بود. در کنار درس، کار هم می کرد. پس از آزمودن چند شغل، عاقبت آهنگری و در و پنجره سازی را انتخاب می کند. به خاطر نیاز به کار و درآمد، در دوران دبیرستان به تحصیل شبانه روی می اورد. با اینکه زحمت و مشغله اش خیلی بیشتر از قبل شده بود، از کیفیت درس خواندنش چیزی کم نشد.

محمد بابایی، یکی از دوستان نزدیکش، می گوید: من هم در مدرسة شبانه بودم. وقت امتحان ها، یک شب با شاپور نشستم درس بخوانم. من وقتی چرتم می گرفت، می خوابیدم. کمی بعد دیدم شاپور سیلی محکمی به صورتش زد! فهمیدم دفعة قبل هم همین کار را کرده که من از خواب پریدم. با تعجب گفتم: شاپور چرا خودتو می زنی؟ گفت من خودم را نمی زنم، دارم شیطان را می زنم. آمده سراغم می خواد وادارم کنه که بخوابم. در اثر همین جدیت و اهتمام، او در مدرسة شبانه نیز همیشه رتبة اول و ممتاز را می آورد.

حدود سال 55، در کنار کار و درس، به ورزش کشتی هم روی می آورد. به زودی در این رشتة ورزشی هم پله های ترقی را می پیماید و موفق به دریافت چندین مدال در مسابقات مختلف استانی و کشوری می گردد. در کنار این، به ورزش های رزمی چون جودو و تکواندو نیز روی می آورد.(2)

او که در محلة معجز حکم جلودار را برای جوانان داشت، همزمان با اوج گیری مبارزات مردمی علیه رژیم شاه، در این امر هم نقش رهبری را برای آنها ایفا می کند. شهربانی، دو، سه بار به او تذکر دهد. عاقبت وقتی می بیند که دارد موج عظیمی را در محل ایجاد می کند، گزارش اقدامات او را به ساواک می دهد.

اوایل سال 57، ساواک او را بازداشت می کند و یکراست به شکنجه گاه می برد. محمد بابایی می گوید: جلادان ساواک هر چی با مشت و لگد، و با شلاق و باتوم می خواستند برزگر را بنیدازند روی زمین، موفق نمی شدند. فقط با دو تا باتوم آن قدر به بدن برزگر زدند تا باتوم ها تکه تکه شدند، ولی برزگر همان طور خودش را سرپا نگه داشته بود. اعتقاد داشت جلوی دشمن باید تا آخرین حد توان مقاومت کرد و نباید ضعف نشان داد.

بعد از آن، شکنجه های فنی تر و مدرن تر را روی او اجرا می کنند، ولی پس از چند روز نمی توانند حتی یک کلمه حرف از او بیرون بکشند و حال آنکه در ابتدا انتظار داشته اند که چون نقش رهبری را در محل ایفا می کرده، اسامی تمامی افراد انقلابی را به آنها بگوید. عاقبت مجبور به آزادی اش می شوند. آثار آن شکنجه ها تا مدت ها بر بدنش می ماند و معالجة آنها حدود یک سال به طول می انجامد.

در بحبوحة درگیری های انقلاب که چیزی به سرنگونی رژیم طاغوت باقی نمانده، مغازة آهنگری خود را برای همیشه تعطیل می کند تا یکسره وقف خدمت به انقلاب شود. پس از سرنگونی شاه، در همکاری و بنیان گذاری نهادهایی چون سپاه، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی و جهاد سازندگی در اردبیل، نقش مؤثری ایفا می کند.

سال 58 که شهید سعید گلاب بخش، (معروف به محسن چریک، بنیانگذار آموزش های غیرکلاسیک در سپاه) به اردبیل می آید، همراه کسانی چون شهید پیرزاده و شهید پروانه، دورة آموزش چریکی را نزد او می گذراند. همین، دستمایه ای می شود برای او تا اهتمامی ویژه برای راه اندازی واحد آموزش در سپاه اردبیل به خرج دهد. او این کار را از پایه شروع می کند و سال 1360، موفق می شود با یاری همرزمانش، نخستین پادگان آموزشی سپاه را در اردبیل بنیان بگذارد. نام این پادگان را به یاد نیروی مخلص عرصه های مختلف انقلاب، «شهید پیرزاده» می گذارد. پیش از راه اندازی این پادگان، سهم به سزایی را در تشکیل واحد بسیج مستضعفین اردبیل، به عهده می گیرد.

همزمان با آغاز جنگ، راهی جبهه می شود و در جبهة خرمشهر، تحت فرماندهی سیدمحمد جهان آرا، یکی از مدافعان سرسخت شهر می شود که قبل از سقوط کامل این شهر، به دلیل برداشتن جراحت های شدید، به اردبیل منتقل می گردد. در کنار تمام این فعالیت ها، روز ششم آذر سال 59 مسئولیت راه اندازی واحد تربیت بدنی سپاه اردبیل و نظارت بر آن، به عهده اش گذاشته می شود. مشغله های فراوان و مسئولیت های سنگین، هیچ گاه او را از حضور در جبهه باز نمی داشته است. همیشه چند روز به شروع عملیات، به منطقه می رفته و با پذیرفتن فرماندهی یگان های مختلف رزمی، دین خود را مستقیماً، به جنگ نیز ادا می کرده است.

چهاردهم اردیبهشت سال 62، در پادگان شهید پیرزاده، در حین آموزش به نیروهای بسیجی، یک نارنجک جنگی در دست راستش منفجر می شود. علت این انفجار، نامرغوبی نارنجک بوده است که به محض کشیدن ضامن، در دستش عمل می کند.

او را ظرف مدت سه ساعت، به بیمارستان امام خمینی(ره) در تبریز می رسانند. در اتاق عمل، به خاطر قوی بودن بدنش، آمپول بیهوشی در ابتدا به او اثر نمی کند. چون وضعیت دستش رو به وخامت می رفته، پزشک جراح مجبور می شود جلوی چشمان او، کار قطع کردن اضافات گوشت و استخوان دست را، از مچ به پایین شروع کند. آنها در کمال تعجب می بینند که این جوان هیچ ناله ای نمی کند تا اینکه به تدریج بیهوش می شود.

سه، چهار روز بعد، دوستان پاسدارش با یکی از آمبولانس های سپاه، برای آوردن او به اردبیل می روند. وقتی می خواهند سوار ماشین شوند، در کمال تعجب می بینند که برزگر دارد می نشیند پشت فرمان. می گوید: از همین اولش نباید تسلیم معلولیت بدن شوم! با اینکه بین راه به مانعی در کنار راه برخورد می کند، اما با همان یک دست، خود و دوستانش را به اردبیل می رساند و آنجا با گرفتن یک وام، خسارت ماشین را نیز می پردازد.

شهید مهدی باکری می گوید: شاپور برزگر با یک دست در جبهه می جنگید. بنده به فرمانده تیپ گفتم: نگذارید این جوان با یک دست به جبهه برود، او که نمی تواند بجنگد. فرمانده تیپ گفت: بیا ببین که چگونه با یک دست جنگ می کند، او قبول نکرد که عقب برگردد. می گفت: مگر حضرت ابوالفضل(ع) با یک دست جنگ نکرد؟ چه شجاعت و شهامتی؟ با یک دست می جنگید و حمله ور می شد.

روز بیستم اردیبهشت، سخنرانی پرشوری برای پرسنل سپاه و نیروهای آموزشی پادگان شهید پیرزاده می کند و به آنها می باوراند که معلولیت، مانع از انجام کار و خدمت نمی گردد. پس از آن، باز هم در عملیات های مختلف حضور می یابد و حماسه های بسیاری می آفریند. برای اینکه بتواند به نحو احسن از سلاح های مختلف جنگی استفاده کند، چنگکی به مچ قطع شدة راستش می بندد. این چنگک را برای کشیدن گلن گدن و ضامن نارنجک و کارهای دیگر به کار می گرفته است.

این یار خستگی ناپذیر انقلاب، در عملیات والفجر چهار، در حالی که مسئولیت محور را به عهده داشته است، از سوی شهید حمید باکری مأموریت می یابد تا برای بیرون آوردن گردان ابوالفضل(ع) از حلقة محاصرة دشمن، اقدام کند. در حین انجام این مأموریت، در منطقة پنجوین، بر ارتفاعات شیخ گزنشین، شربت شیرین شهادت را می نوشد. او از مدت ها پیش بارها از شهادت خود سخن گفته بود، و چند روز قبل از آن عملیات، به وضوح در این باره می گوید و با حلالیت خواستن از دوستانش، خود را آمادة سفر می کند.

در آخرین لحظه های عمر شریفش، یکی از بسیجیان لشکر عاشورا به بالین پیکر غرقه به خونش می آید. وقتی لب های خشک و ترک برداشتة او را می بیند، قمقمه اش را درمی آورد. می خواهد در دهانش آب بریزد، برزگر نمی گذارد. می گوید: مگر امام حسین(ع) تو کربلا آب خوردن که من بخورم؟!

وقتی جان به جان آفرین تسلیم می کند، محمد بابایی از گرد راه می رسد. با شنیدن حرف های آن بسیجی، جنازة نورانی و متبسم شهید برزگر را به عقب منتقل می کند. آن روز، روز سیزدهم آبان سال 62 بوده است.

در دوران جوانی، تا هنگام شهادتش، یک بیت شعر همیشه ورد زبانش بود:

از آن زمان که شنیدم «فمن یمت یرنی»(3) را

هوای موت بر سر دارم و لقات، علی جان

او سال 54، هنگامی که به حرم امام رضا(ع) مشرف می شود، در محضر حضرت، یادداشتی می نویسد که به عنوان یادگاری جاودانه از وی باقی می ماند. جملات این یادداشت این گونه اند:

هر حرکتی، بی امام، سکون؛

هر فریادی، بی امام، سکوت؛

هر نوری، بی امام، ظلمت؛

هر پیروزی، بی امام، شکست؛

هر خوبی، بی امام، بدی؛

و هر حقی، بی امام، باطل است.پی نوشت:

1. فرزندان و نوادگان این زن، هنوز هم در همین محله زندگی می کنند. رضا سلطانی، یکی از شهدای محلة معجز، از نوه های اوست.

2. تا حدود سال 1361، در این رشته های رزمی نیز موفق به دریافت چندین مدال می گردد؛ در همین راستا، پس از پیروزی انقلاب، یک استاد متعهد و دلسوز می شود برای نیروهای حزب اللهی.

3. گفتاری معروف از امیرمؤمنان(ع)، مبنی بر اینکه هر کسی در هنگام مرگ، آن حضرت را زیارت می کند.

شهید مهدی باکری می گوید: شاپور برزگر با یک دست در جبهه می جنگید. بنده به فرمانده تیپ گفتم: نگذارید این جوان با یک دست به جبهه برود، او که نمی تواند بجنگد. فرمانده تیپ گفت: بیا ببین که چگونه با یک دست جنگ می کند، او قبول نکرد که عقب برگردد. می گفت: مگر حضرت ابوالفضل(ع) با یک دست جنگ نکرد؟ چه شجاعت و شهامتی؟ با یک دست می جنگید و حمله ور می شد.

برای اینکه بتواند به نحو احسن از سلاح های مختلف جنگی استفاده کند، چنگکی به مچ قطع شدة راستش می بندد. این چنگک را برای کشیدن گلن گدن و ضامن نارنجک و کارهای دیگر به کار می گرفته است.

وقتی لب های خشک و ترک برداشتة او را می بیند، قمقمه اش را درمی آورد. می خواهد در دهانش آب بریزد، برزگر نمی گذارد. می گوید: مگر امام حسین(ع) تو کربلا آب خوردن که من بخورم؟!

سرانجام ايشان در مرحله سوم عمليات والفجر4 و در ارتفاعات شيخ گزنشين در سمت مسئول محور لشكر 31 عاشورا در خاك عراق (پنجوين) به تاريخ 13/8/1362 در اثر تير دوشكا و اصابت تركش به پشت به شهادت رسيد

[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 8:30 ] [ علی مناف زاده هیر ] [ ]
روحيه شهادت طلبي و نهراسيدن از مرگ بي ترديد از عوامل مهم پيروزي ها چه در صدر اسلام و چه در انقلاب ما بوده است. در فرهنگ الهي و اسلامي، نيستي معنا ندارد و مرگ شروع يك حيات ابدي است و شهدا در اين بين علاوه بر بهره مندي از حيات طيبه، «عند ربهم يرزقونند»  استشهاد نوعي جهاد اكبر است و گاه با جهاد اصغر در مي آميزد و اين اوج آرزوي مومنان است. اما استشهاد منحصر در ميدان جنگ و دفاع نيست و روحيه اي است كه مي تواند در تمام مراحل و شمايل زندگي جاري باشد. در نگاه استشهادي «هر خودخواهي و خودبيني مخالف خداخواهي است و با هجرت الي الله مباين است. اگر همين يك جهت عرفاني و معنوي براي انسان دست دهد، انسان در همه ميدانهاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي و حتي نظامي پيروز است . براي چنين انساني شكست مفهومي ندارد (امام خميني، 25/5/1365) استشهاد توجه از خود به خدا و هيچ به خود توجه نداشتن و تا بذل جان بر انجام وظيفه و تكليف پاي فشردن است. نتيجه اين جز عزت و پيروزي نيست و جمعيتي كه پشتوانه اش خداست شكستي ندارد.» اگر حزب يا گروه سياسي داراي روحيه استشهادي باشد و حضور در عرصه سياست را تنها براي خدا بداند آنگاه آيا دست به تخريب و تهاجم عليه رقبا خواهد زد؟ چه آن كه اگر شهادت طلبانه وارد كارزار سياست شوند آنگاه شكستي نمي بينند.

روحيه استشهادي تفسير «الهي رضي برضاك و تسليما لامرك» شهيد عاشوراست كه در كلام بزرگ بانوي كربلا «ما رايت الا جميلا» جلوه كرد. «ما بايد كوشش كنيم كه ذائقه مان را يك همچو ذائقه اي قرار بدهيم كه براي ما هر چيز شيرين باشد. رضاي به قضاي خدا معنايش همين است .فرق نمي كند بين اينكه از او بلا برسد يا نعمت ملتي كه زن و مردش عاشق شهادت هستند ديگر از اينكه فلان چيز كم است، فلان چيز زياد است نمي نالد.» (امام خميني، 1/1/1364)

روحيه استشهادي در برابر دنياخواهان سلاحي است كه هيچ پدافند و سپري ندارد. از اين رو ظالمان عالم بايد از آن هراس داشته باشند. ملتي با اين طرز تفكر حتي يادش براي زرسالاران و مستبدان عالم بيم آفرين است.همين تفكر است كه مسير تاريخي را دگرگون خواهد كرد.

اگر همه قدرتهاي مستكبر جهاني و همه شياطين زور و زر و فساد و شهوت با يكديگر متحد شوند نمي توانند از پس كساني بر آيند كه شعار عمليشان در مواجهه با دشمنانشان اين است: «ما مامور به تكليفيم و با نتيجه كاري نداريم.» در چنين فرهنگي مرگ و پيروزي هر دو داراي يك ارزشند و شكست معنايي ندارد «و هل يتربصون بنا الا احدي الحسنيين(توبه/52) «براي ملتي كه شهادت طلب است ترسي در كار نيست» (امام خميني 12/21/1366)
نمونه هايي از اين طرز تفكر را به خوبي مي توان يافت.

در همين زمانه كنوني ملتي با دست خالي در برابر همه دنيا ايستاد. ملت ايران نه تنها اين نبرد نابرابر و كاملا ناجوانمردانه را با افتخار برد بلكه توانست اين فرهنگ را به بسياري از ملتهاي مظلوم دنيا صادر كند همان گونه كه امام خميني(ره) فرمود: « هسته هاي حزب الله را بايد در سراسر دنيا تشكيل داد.» و « سنگر هاي كليدي را در سراسر جهان بايد فتح كرد.»

هم اكنون شاهد هستيم كه چطور شاخ و برگهاي حزب الله در آن سوي مرزها پوزه ابرقدرتهاي جهان را به خاك مي مالد. اين تنها و تنها به مدد فرهنگ مقاومت و ايستادگي تا پاي شهادت است. ملتهاي شكست خورده بدون فرهنگ استشهادي و فقط با شعارهاي ملي گرايانه شمار تلفاتشان بيش از تلفات انساني جنگ ما است بعلاوه اينكه پس از جنگ هم نه اقتصاد و نه امنيت مطلوبي دارند . مانند انقلاب الجزاير با دو ميليون كشته، كره و ويتنام با دو ميليون كشته، كه در انتها هم نه تنها پيروزي در ميدان نبرد نداشتند بلكه اقتصاد و امنيت شان روز به روز در حال افول است و پس از اين همه تلفات هنوز هم نمي توان آنها را جزء كشورها و دولتهاي مستقل ناميد .

اما در مقابل همچنانكه ديديم در جنگ سي و سه روزه رژيم اشغالگر و حزب ا... لبنان تعداد كشته هاي حزب الله در مقابل ضرباتي كه به دشمن صهيونيستي وارد آمد بسيار ناچيز بود. اما عكس اين مورد را مي توان در اوضاع كنوني عراق و تسليم مردم و ملت عراق در مقابل اشغالگران آمريكا و انگليس به خوبي مشاهده كرد .

در عراق روزانه تعداد قابل توجهي از مردم عادي و بي دفاع كشته مي شوند و حال آنكه اگر فرهنگ شهادت طلبي در اين سرزمين فراگير مي شد پيروزي براي مردم مظلوم عراق خيلي پيش از اينها رقم مي خورد... براستي كه اين كلام آسماني رساترين و انقلابي ترين راهبرد است كه:

«كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا»


[ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 17:3 ] [ علی مناف زاده هیر ] [ ]
شهید مرحمت بالازاده در هیجدهم خردادماه ۱۳۴۹، در یکی از روستاهای شهرستان گرمی در دامان سرسبز مغان و در یک خانواده متدین و محروم، دیده به جهان گشود.
پدرش از مهاجرین طالش بود که پس از مهاجرت به این روستا، در آنجا به شغل مغازه داری و خواربار فروشی اشتغال داشت.
مرحمت دوران کودکی را در دشت و کوه و دره ها و مناظر سرسبز روستا، با بچه های هم سن و سال خود گذرانده و در هفت سالگی پا به دبستان نهاد و تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواند.
در سال ۱۳۵۷ مرحمت هشت ساله بود که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید و مرحمت همچون سایر مردم محروم و مظلوم ایران، انقلاب را متعلق به مستضعفین دانسته و از همان اوایل پیروزی انقلاب به دفاع از آن پرداخت.
در سال ۱۳۵۹ هنگام تشکیل اولین هسته های مقاومت بسیج در این منطقه دور افتاده، به همراه عده ای از نوجوانان و جوانان روستا، هماهنگ شده و پایگاه مقاومت بسیج را در روستا، راه اندازی می کنند و مرحمت به همراه جمعی دیگر از جوانان پرشور و فعال انقلابی ، در شورای مرکزی این پایگاه عضویت می یابند و شروع به فعالیت می نمایند.
آموزش های نظامی، قرآن و عقیدتی را در همین پایگاه گذرانده و با شور و حال عجیبی به پاسداری از آرمان های انقلاب اسلامی می پردازند.
مرحمت در پایگاه مقاومت مسئولیت تبلیغات را عهده دارد بود و با سخنان معصومانه و پاک خویش، پیام امام خمینی(ره) را به دوستان می رسانید و آنها را با فعالیت های فرهنگی فوق العاده موثر خود جهت اعزام به جبهه تشویق می کرد.
در زمستان سال ۱۳۶۰ بود که مرحمت ۱۱ ساله به همراه عده ای نوجوانان و جوانان و مردان بسیجی روستای خود، از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گرمی عازم جبهه های حق علیه باطل شد.
مرحمت نوجوان، جنگجوی خردسال کربلای ایران بود که با بسیاری از پیشروان انقلاب، همچون امام خمینی(ره)، ریاست جمهوری، نخست وزیر و ریاست مجلس دیدار کرده و بارها مورد تفقد و نوازش و تمجید آنها قرار گرفته بود.
در شهرستان گرمی مغان، ۹مرحمت سخنگوی انقلاب و رزمندگان اسلام شده بود. امام جمعه شهر، قبل از خطبه های نماز جمعه، از مرحمت می خواست که برای مردم سخنرانی کند و پیام عاشوراییان ایران را به جوانان و نوجوانان شهر برساند.
سخنان مرحمت دلنشین و جذاب و تأثیرگزار بود. او با بیان شیرین و شیوای خود سخن می گفت و با فصاحت، پیام شهدای انقلاب اسلامی را بیان می کرد. و مردم را آماده دفاع از دین و وطن خود می ساخت.
مرحمت حدود سه سال در جبهه های جنگ حق علیه باطل با دشمن جنگ کرده و کمتر به خانه و نزد خانواده اش می آمد و هر وقت هم که چند روزی به مرخصی می آمد، در مساجد و منابر و مجالس، روز و شب به تبلیغ و جذب نیروی داوطلب بسیجی برای اعزام به جبهه می پرداخت.
او حتی راضی نبود که پدر و مادرش متوجه مجروحیت و آثار زخم های دشمن بر بدن نحیف و ظریفش گردند. شبها در کنار پدر و مادر با لباس رزم می خوابید، تا مبادا پدر و مادرش متوجه ناراحتی ها و آثار مجروحیت او شوند.
چند ماه قبل از شهادتش پدر و مادرش را به اردبیل مهاجرت داده و در محله ای محروم و حاشیه شهر، اسکان داده بود. مرحمت حالا مرد خانواده و راهنما و بزرگ دوستان خود شده بود. عقل و کیاست و فراست او فراتر از رشد جسمانی اش بود.
سرانجام در ۲۱ اسفند هزار و سیصد و شصت و سه، در عملیات بدر در جزایر جنوب و در دیار خونین خوزستان، هنگام حرکت بر روی قایق جهت استقرار در خطوط پدافندی، گلوله خمپاره ای بر قایق آنان اصابت کرده و به همراه شش نفر از یاران و رزمندگان، به فیض شهادت نایل آمد.
جنازه او در یکی از روزهای عید، در اردبیل با شکوه خاصی تشییع شده و در گلزار شهدای بهشت فاطمه به خاک سپرده شد.
[ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 15:29 ] [ علی مناف زاده هیر ] [ ]

به نام خداوند بخشنده مهربان

از اینجا وصیت نامه ام را شروع می‌کنم. با سلام بیکران به پیشگاه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) و با سلام بیکران به رهبر مستضعفان، ابراهیم زمان، خمینی بت شکن و با سلام بیکران به مردم ایثارگر و شهید پرور ایران، که همچون امام حسین(ع) و لیلا پسرشان را به دین اسلام قربانی می‌دهند.

آری ای ملت غیور شهید پرور ایران درود بر شما، درود برشما که همیشه در مقابل کفر ایستاده اید و می‌ایستید تا آخرین قطره خونتان.

درود برشما ای ملت ایران، ای مشعل داران امام حسین تا آخرین قطره خونتان از این انقلاب و از رهبر این انقلاب خوب محافظت کنید تا که این انقلاب اسلامی را به نحو احسن به منجی عالم بشریت تحویل بدهید.

و ای پدر و مادر عزیزم اگر این پسرتان در راه اسلام به شهادت برسد، افتخار کنید که شما هم از خانواده شهدا برشمرده می‌شوید. ای پدر و مادر عزیزم از شما تقاضایی دارم اگر من شهید بشوم گریه نکنید. اگر گریه بکنید به شهدای کربلا و شهدای کربلای ایران گریه بکنید تا چشم منافقان کور بشود و بفهمند که ما برای چه می‌جنگیم. حالا معلوم است که راه تنها یک راه است که آن راه هم راه اسلام و قرآن است. و آخر وصیت می‌کنم راه شهیدان را ادامه بدهید و اسلحه شان را نگذارید در زمین بماند.

و مادرم و پدرم چنانچه من می‌دانم لیاقت شهادت را ندارم ولی اگر خداوند بخواهد که شهید بشوم مرا حلال کنید و من هم شهادت را جز سعادت نمی دانم. یعنی هر کس که شهید می‌شود خوش به حالش که با شهدا همنشین می‌شود. و از تمام همسایه‌ها و از هم روستایی هایمان می‌خواهم که اگر از من سخن بدی شنیده اید و کارهای بدی دیده اید حلال بکنید. و برادرانم اسحله ام را نگذارند در جا بماند و خواهرانم با حجاب با دشمنان جنگ کنند. خدایا تو را قسم می‌دهم که اگر گناهانم را نبخشی از این دنیا به آن دنیا نبر.

خدایا خدایا تو را قسم می‌دهم به من توفیق سربازی امام زمان(عج) و نائب برحق او خمینی بت شکن را قرار دهی. تا در راه آنها اگر هزاران جان داشته باشم قربانی بدهم.

کربلا کربلا یا فتح یا شهادت جنگ جنگ تا پیروزی

[ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 15:21 ] [ علی مناف زاده هیر ] [ ]
  

 

 

[ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 15:18 ] [ علی مناف زاده هیر ] [ ]
درباره وبلاگ

این مطالب تنها جرعه ای از دریای بی کران زندگی شهید مرحمت بالازاده است
دانش اموز13ساله ای که حکم جهادش را از رهبر گرفت

این وبلاگ جهت شرکت در مسابقه وبلاگنویسی علمدار بصیر ایجاد شده
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است
امکانات وب